تبلیغات
دلتنگی ها و روزمرگی های من
 
چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: نویسنده : armin kh
گند زدم :|
هه هه
اشکال نداره
همیشه زدم اینم روش
ولی خودمونیما
اصلا استعداد مخ زدن ندارم :|
for ever alone 
:خخخخخخخخ




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : armin kh
بعد از غیبتی طولانی اومدم
بهترم
شایدم کامل خوبم
کسی نظری داده که چرا همش چیزای تکراری مینویسی
اونموقع چیزی نداشتم بگم
هر روزم مثل قبل بود
ولی بنظرم این روزا فرق کردم
یکی از دلایلی هم که چیزی نمینوشتم همین بود
خب بگذریم
تنها دلیلی که اومدم این بود که این شعرو بنویسم
خیلی قشنگه
گفتم حیف کسی دیگه ای ازش لذت نبره

دوباره زنگ مدرسه به صدا در اومد

دوباره ابرهای بارانی بازیشون رو شروع کردن

کسی بهت نگفته که اون دیگه نفس نمی کشه؟

آهای، من ذهن تو هستم، کسی که میتونی باهاش صحبت کنی

آهای. . .

اگه لبخند می زنم و باور نمی کنم

بزودی از این خواب بیدار می شم

سعی نکن من رو درست کنی من خراب نشدم

آهای، من دروغی هستم که می تونی پشتش مخفی شی

گریه نکن. . .

ناگهان متوجه میشم که خواب نیستم

آهای، من هنوز اینجام

چیزی که از دیروزت برات باقی مونده. . .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 29 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
وای خدا
احساس خفگی میکنم
اصلا نمیدونم چی میخوام
چکار میخوام بکنم
یه احساس خاصی دارم نمیدونم چطوری بیانش کنم :(
انگار یه چیزی روم فشار میاره
کاشکی کسی اینجا بود
سرم میزاشتم رو شونه اش یا پاهاش 
میخوابیدم
اونوقت خیلی احساس ارامش میکردم 
چرا کسی نمیاد :((




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 27 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
خیلی بد میاد از نامردا 
خیلی بدم میاد از کسایی که ادای ادم خوبارو در میارن
امروز عکسشو دیدم
که اون نامرد زیرش کامنت گذاشته بود
خیلی دردم گرفت
لعنت به همه ی نامردا





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
نمیدونم ولنتاین کی هست ولی میدونم نزدیکه
خیلیا مثل من تنهان
تنها هستند به امید اینکه سال دیگه با کسی باشند
بقیه رو نمیدونم
ولی من سعی میکنم این تنهاییمو با 
خودم ، فیلم ، آهنگ و مسافرت پر کنم
فردا میخوام مثل قدیم بشم
تو این چند وقت یاد گرفتم
تنها کسی که مهمه خودمم
با اینکه هنوز احساسات قدیم رو دارم
ولی امیدوارم بتونم این طرز فکر رو نگه دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
نمیدونم دیگه چی بگم
همه ی حرفام تکراری شده
چندتا پست های پایین رو بخونید
همونطوریم
دیگه چیزی ندارم بگم
نمیدونم چطور میتونم توی چشمای پدر مادرم
مثل در های باز نگاه کنم
هر چیزی که با پول اونا برای خودم میخرم
احساس بدی بهم دست میده
چون در عوضشون هیچکاری نکردم واسشون
میدونم فکر میکنید مسخرس ولی واسه من مهمه
احساس میکنم دیگه روحی ندارم
اصلا روم نمیشه با کسی حرف بزنم یا برم بیرون
احساس میکنم یجورایی  باعث میشم بقیه خجالت زده بشن از اینکه من کنارشونم

این روز ها دیگه از مبارزه خسته شدم
از این به بعد منتظر میمونم تا یکی بیاد و 
منو به خودم بیاره
بهم روح بده
از درون منو بیدار کنه
و منو از هیچی نجات بده

دیگه نمیکشم
















نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 17 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
وای خدا هیچوقت به این بدی نبودم
تنهایی
خیانت
شکنجه روحی
من همیشه وبلاگمو برای یک نفر آپدیت میکردم ولی 
الان دیگه نمیدونم با چی انگیزه ای بیام بنویسم
توی این 9 یا 10 روز بدترین بلا ها که فکرشم نمیکنید سرم اومد
یکی از دوستام که منو به کسی دیگه ترجیح داد و رفت
حق هم داره
از من بهتر بود
و غلط کاری یکی از دوستام بنام سهیل یا محمد جواد با ایمیل من که باعث شده
من این وسط پام گیر بیوفته و الان تهدیدم هم کرده که اگر اسمی ازش بیارم منو نابود میکنه
از طرفی هم ممکنه ازم شکایت بشه
واقعا احساس میکنم که من این وسط یه احمق تمام معنا بودم
نابود شدم
نمیتونم کاری انجام بدم
واقعا دلم میخواد هر چی زودتر تموم بشه این روز ها
واقعا دلیل اینکه همه منو این روز ها تنها گذاشتن چیه
دلیل اینکه سهیل که سال هاست با هم دوستیم 
اینطوری پشت منو خالی میکنه
بجای اینکه همراهیم کنه بدتر پشتمو خالی و تهدید میکنه
واقعا احساس میکنم که دارم عقلمو از دست میدم
دیگه توان انجام هیچ کاریو ندارم
حتی نمیتونم دو خط درس بخونم
حتی پای کامپیوتر هم بزور میام

در دوستی ها فقط از من سو استفاده شده
ولی دیگه بسه
دیگه با هیچکس دوست نمیشم

من در دنیایی از ابهامات قرار دارم
نمیدونم میخوام چکارکنم
نمیدونم حرکت بعدیم چیه
هیچکاری نمیتونم بکنم
بعضی وقتا یکدفعه عصبی میشم
دست خودم نیست
حتی دیگه جرات خودکشی هم ندارم
هیچ 
هیچ 
هیچ
هیــــــــــــــــــــچ




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
این چند وقته با اینکه بهم ضربه خیلی بزرگی خورده بود
ولی تا اونجا که تونستم سعی کردم از این حال در بیام
و همه این هارو بگذرونم
هر چند بعضی وقتا واقعا تحملشون واسم سخت میشد
ولی خب سعیمو میکردم
بنظر خودم کمی پیشرفت کرده بودم
ولی امروز دوباره 10 برابر بهم ضربه زدن
 مدیر مدرسه عوضیمون اول صبح که اومدم تو مدرسه بهم گفت
یکشنبه که اومدی مدرسه بدون مامان یا بابات نمیایی
ما شنبه ها تعطیلیم
واقعا برام خیلی استرس اور بود
اخه هر چی فکر میکنم نمیدونم چکار کردم
بچه ارومیم
هیچوقت شر درست نمیکنم
هیچ کاری هم نکردم 
واقعا برام عجیبه
مگر اینکه کار یکی از بچه ها باشه
که باهاش شوخی خرکی میکنم
البته تنها من نیستم همه اذیتش میکنم
نمیدونم چرا به من گیر داده
ولی اگر زیر سر اون باشه
بعد از وقت مدرسه
میگیرم حسابی میزنمش
تا دیگه همچین گهی نخوره
تمام عقده هامو خالی میکنم سرش

اما بد تر از این
یکی از دوستام که همکلاسیمه
امروز بهم گفت
تو با این قیافه ات چیزی گیرت نمیاد
هیچوقت نمیتونی کسیو پیدا کنی
قیافت زشته
کلا بدرد نمیخوری
واقعا دلم شکست
این همه سعی و تلاش نابود شد
زندگی ارزش این چیزارو نداره
وقتی به وقایع گذشته فکر میکنم میبینم حق با اونه
کسی با من نمیپره
حتی خواهرم هم کنارم راه نمیره اونوقت من انتظار  دارم بقیه با من راه بیان
کلا از زندگی نا امید شدم
واقعا تنهام
زندگیم . . .











نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
شدیدا  عصبی هستم
مسخره ترین روز من امروز بود
دیگه کسی برام مهم نیست
جواب هیچکس رو نخواهم داد
من واقعا هیچکسو ندارم که منو بخواد
یکی از دوستام باهام قطع رابطه کرده
دلیلشو نمیدونم
گور پدرش 
یکی دیگشم بهم خیانت کرده
اونم گور پدرشو هفت جد ابادش
اشتباه برداشت نکنید
هیچکدومشون دختر نیستن
بدترین ضربه رو امروز عصر خوردم وقتی که
من بهش التماس میکردم کاری به چیزای من نداشته باشه
التماس واقعی
ولی دقیقا رفت همون کاریو که ازش خواستم نکنه رو کرد
و امروز با کمال پر رویی و خنده اومده بهم خبر هم میده که من اینکارو کردم
دیگه تمام
هیچکس واسم مهم نیست
حتی خودم هم دیگه مهم نیستم




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
دوستم اس ام اس زده
میگه ارمین واسم چندتا برنامه بریز
اگه نریزی دختره میپره
بای
وقتی این اس ام اس رو خوندم حس کردم همه چیز روی سرم خراب شده
فهمیدم که تمام این مدت
چه سو استفاده هایی ازم شده که خودم خبر نداره
همه از من سو استفاده میکنن تا به چیزایی که میخوان برسن
تا کیف بکنن
چیزایی که من ندارم و برای داشتنشون هر روز گریه میکنم
نمیگم همه دردام بخاطر دوست دختره
میدونم احمقانس
چیزای دیگه هم غیر از این هست
این رو به  عنوان مثال گفتم
دیگه به آخرم رسیده
من از همه مسخره ترم
زندگیم شده پر از دروغ
به همه دروغ میگم که نشون بدم منم طبیعیم
بعد امتحان ها یکی دو هفته ای نمیرم جایی
حتی مدرسه
میخوام تو خونه تنها باشم
و ریخت هیچکسو نبینم
میخوام چند روز فقط واسه خودم باشم
جواب تلفن و اس ام اس هیچکسیو هم نمیدم













نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 7 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
چقدر ساده هست بازی کردن نقش ادم های خندان
و چقدر مردم این روز ها زود باورن
مردم خیلی عجیبن
همیشه تعجب میکنم که مردم چطوری با هم میگن و میخندن
سربه سر هم میزارن
انگار من از یه سیاره دیگه اومدم و هیچ کدوم از این صحنه ها رو تا حالا ندیدم
یعنی واقعا از ته دل خندید ؟
همه میرن مسافرت
همه میرن میگردن
من نشستم اینجا
پشت کامپیوتر
با خودم صحبت میکنم
و هر جملم رو با ای کاش شروع میکنم
احساس میکنم همه منو طرد کردن
همه میخوان یجورایی از دستم خلاص شن
مردم دارن قهقهه میزنن
با هم صحبت میکنن
ولی وقتی من وارد میشم
ساکت میشن
انگار من موجودی عجیب هستم
عجیبم؟
احساس میکنم همه کسایی که هنوز با هستن
 منو واسه کارایی که میتونم براشون بکنم میخوان
دلم میخواد همین الان برم کنار دریا بشینم
میرم
همین الان میرم
بعد از اینکه این نوشته هارو تموم کردم
بهترین دوستم دریائه
هر چیزی میگم مسخره نمیکنه
تایید میکنه
احساس همدردی میکنه
با هر موجی که به ساحل میفرسته
این نوشته کوتاه رو خیلی دوست دارم
نمیدونم از کیه ولی مطمئنم مرد یا زن بزرگیه

هرگز شادی آدم ها را از میزان خنده هایشان نسنجید
هرگز تنهایی آدم ها را از تعداد دوستانشان قضاوت نکنید
و هرگز تحمل آدم هارا از میزان ایستادگی شان تخمین نزنید







نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
نمیدونم چی بگم
چیزی به ذهنم نمیرسه بنویسم
همون چرتو پرت های همیشگی

نا امیدی کامل
اعتماد به نفس کاملا پایین
ترس
چند مورد فراموشی
 کم خوابی در شب ها
و تا آخر.....
دیگه نمیدونم چی بگم
همش سعی میکنم جای خالی دوستایی که ندارمو
با چیزای الکی پر کنم
و این موردو فراموش کنم
ولی باز هی بهم میگن چرا با دوستات نمیری بیرون؟
من چی جوابی بدم؟
اصلا چه جوابی میتونم بدم؟
هیچ
تنها جوابی که میدم سکوته
بعضی وقتا هم با صدای خیلی کم میگم
هیچ دوستی ندارم
تا کسی متوجه نشه
من دارم سعی میکنم این چیزارو فراموش کنم و باهاش مقابله کنم
بعد بهم میگن چرا هیچوقت نمیخندی؟
اینو من کجای دلم بزارم؟
چرا یادم میارید؟
چرا همه این . . . هارو یادم میارید؟
حتی دیگه دلم نمیخواد بدونم همچین مشکلاتی دارم
از خودم متنفرم
از اینکه هیچ سودی که ندارم هیچ
زیان هم دارم
از اینکه بدرد نخورم
تا کی اخه؟
شب ها من تا ساعت 2 3 نمیتونم بخوابم
تا چشمام رو روی هم میزارم
خیال ها و تصاویری میان جلو چشمام که خوب نیستن
 ظهر  ها خواب های تکراری میبینم که خیلی اذیتم میکنه
امروزم دیدم
احساس میکنم تک تک وسایلی که توی اتاقم هست 
با نگاهی توأم با نفرت منو نگاه میکنن
احساس میکنم از من بدشون میان
وزنم خودبخود کم میشه :(
همش همین چیزای تکراریه
میدونید یکی بدترین چیزا چیه؟
اینکه اشکت تا ته توی چشمات جمع بشه
بغضت تو گلوت گیر کنه
ولی هر چقدر زور بزنی نتونی این اشکارو خالی کنیو بیرون بریزی









نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 5 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
چی بگم؟
از کجا شروع کنم؟
این حال خراب روحیم روی جسمم هم تاثیر گذاشته
دیشب اونقدر بد بودم که دو سه ساعت خودبخود فقط اشک میریختم
حالم ده برابر روز های دیگه خراب بود
امروز تو مدرسه جوری حالم بد شد که بالااوردم

خیلی بد بودم
شب تا صبح اگر بگید یک ساعت با ارامش چشم رو هم گذاشته باشم
پشت سر هم کابوس های بیخود
صبح که بیدار شدم انگار شب تا صبح نخوابیده بودم
توی مدرسه از یه طرف استرس امتحان
از یک طرف این حالو روز مضخرفم
دیگه بدنم زد به سیم اخر و حالم بد شد
سر جلسه امتحان اصلا تمرکز نداشتم
دلم میخواست همه چیزو ول کنم
با اینکه تقریبا اسون بود امتحان ولی خیلی بد بودم
با هزار بد بختی امتحانمو دادم
هنوزم حالم خرابه
اونقدر که نمیتونم توصیف کنم
دلم میخواد بخوابم
دلم میخواد دراز بکشم
سقف اتاقو ببینم
کمی هم گریه
شایدم دوباره در دنیای خودم غرق شدم
نمیدونم
فقط دلم میخواد برم





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 3 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
دیشب با کسی حرف زدم که فکرشو نمیکردم بم بگه بهم زنگ بزن
خیلی حالم بهتر شد
واقعا بهتر شدم
هر شب کابوس های بدی میدیدم
ولی امشب
خواب خیلی قشنگی دیدم
اونقدر که وقتی بیدار شدم و دیدم واقعیت نداره شوکه شدم
بعضی وقتا کارایی میکنم که خودم خندم میگیره
یدفعه بدون اختیار میرم یه جایی می ایستم
تا بخودم میام میبینم به دیوار یا کابینت زل زدم
البته چندان بدم نیست
رویا ها و توهم های خوبین
من این حالتو دوست دارم
یجورایی لذت بخشه
دوست دارم درباره این حالاتم با یکی صحبت کنم
بنظر من جالبه
اه لعنتی
حوصلم سر رفته
همیشه میرفتم مدرسه
یا کسی پیشم بود
ولی الان دو سه روزه که تو خونه حبسم
کسیم نیست
هر وقت هم میخوام برم بیرون
یدفعه احساس سستی میکنم
یا چیزای دیگه
هوس موتور سنگین کردم(موتور سنگین همون موتور مسابقه ای هست)
موتور bmw
خیلی باحاله
اخرش یکی میگیرم
تو این چند وقته کسی بهم زنگ نزده
جز مادرم تا چک کنه ببینه اوضاع چطوره
زن عموم هم یبار زنگ زد درباره گوشی سوال داشت
چندتا اس ام اس هم از پسر داییم
دوبار هم مادربزرگم برای دعوت کردنم به ناهار
همین
فکرشو بکن
3*24=72
توی این 72 ساعت
خیلی باشه 15 دقیقه تماس تلفنی به همراه اس ام اس داشتم
15 دقیقه بهم زنگ و اس ام اس زدن
نمیدونم چی دارم میگم
تنهایی زده تو سرم
برم بشینم درسمو بخونم
یا شایدم بخوابم
یا تلویزیون ببینم
یکاری میکنم بالاخره










نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : armin kh
بعضی وقتا دلم میگیره
خودبخود بغضم میگیره که گریه کنم ولی به 
سختی جلوی خودمو میگیرم
هر صحنه ای که احساساتمو ذره ای تحریک میکنه 
منو به گریه وا میداره
چند روز پیش فهمیدم بیمارم
بیماری دیستایمیا
توی ویکی پدیا مطلب دربارش به کافی هست
دیگه نیازی به توضیح من نیست
البته یکسری علائم از مالیخولیا یا همون
 شیزوفرنی هم دارم مثل
توهم و حس کردن مزه های بی ربط و
همین گریه کردن هام
ولی بیشتر علائم دیستایمیا رو دارم تا مالیخولیا
مطالب جالبی راجع به دیستایمیا و مالیخولیا تو ویکی پدیا هست 
میتونید توی گوگل سرچ کنید و بخونید

به شدت به همدردی نیاز دارم ولی نمیدونم با کی همدردی کنم
مامانم هم هنوز چیزی بش نگفتم یعنی نمیدونم چطور بش بگم
اونطور که فهمیدم تقریبا دوسال طول میکشه تا خوب بشم
کاشکی کسی پیشم بود
کاشکی چندتا دوست صمیمی داشتم
و خیلی کاشکی های دیگه
یعنی یروزی کسی پیدا میشه به من توجه کنه
منم به اون؟
این سوالو من هر روز هزاران بار از خودم میپرسم
از وقتی بیدار میشم و تا وقتی که میرم میخوابم
یعنی کسی تو این دنیا هست که همونیه من دنبالش میگردم؟
انطور که من میخوام باشه و منم براش اونطور که میخواد باشم
بدون اینکه مجبور باشیم خودمونو واسه همدیگه تغییر بدیم
یعنی میشه؟
یعنی واقعا میشه؟
مطمئنم اونروز بهترین روز زندگیه
مطمئنم




نوع مطلب :
برچسب ها :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
دلتنگی ها و روزمرگی های من
درباره وبلاگ

سلام
اسم من آرمین هست
من این وبلاگ رو تنها جهت همدردی و زدن حرف های دلم ساختم تا بتونم
حرفایی که به اکثر اطرافیانم نمیتونم بگم
رو اینجا بگم
امیدوارم بتونم از طریق همین وبلاگ دوستان خوبی پیدا کنم

مدیر وبلاگ : armin kh
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :